حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )

72

تاريخ قم ( فارسي )

پس از مدّتى ريذويه بفرمود تا استرى [ 1 ] شموس را بياوردند و پوستهاى خشك كهنه تنگ بر او آويختند و بشب در ميان لشكر افراسياب سر بدادند چون دواب و اسبان آوازهاى آن پوستهاى خشك كه بر زمين و ريك مىآمدند بشنيدند برميدند و لشكر افراسياب بترسيدند و گمان بردند كه از قلعه بريشان شبيخون كرده‌اند پس لشكر افراسياب شمشير را بكشيدند و يك ديگر را ميكشتند تا بيشتر ايشان كشته شدند ، پس افراسياب با جمعى اندك روى بهزيمت نهاد و ريذويه ازيشان خلاص يافت . قلعهء كه آن را [ 2 ] خوانند بنزديك روقان راوى گويد كه آن را بهمن بن رستم بنا كرده است و آن قلعهء منيع و حصين و محكمست و هيچ كس بر فتح آن قادر نبوده است يكى از ملوك عجم مردى را با يك خروار جوز بدين قلعه فرستاد و فرمود تا اين جوز را بر ايشان عرضه كند و در وقت خريد و فروخت با ايشان حيلت كند باشد كه بر ايشان غالب گردد و آن قلعه بدست آورده شود مرد بر فرموده ملك با جوز روى بدين قلعه نهاد چون بدين قلعه رسيد مردم قلعه پيش او باز آمدند و با او خريد و فروخت ميكردند و جوز از او ميخريدند و با او درين باب مناظره مىكردند و آن مرد با ايشان مكاسبى و خرده نگرى ميكرد و ايشان زمان زمان متعرّض ميشدند و جوزهاى او را بر ميگرفتند و بهاى آن آنچ ايشان ميدادند زياده بر آن طلب ميكرد تا آنگاه كه بعمد و قصد اظهار ملامت كرد و روى بريشان ترش كرد و جوال جوز آنجا بريخت و بريشان نفرين كرد و گفت كه بى بها بر گيريد چون جوز بريخت مردم قلعه بتمامى نزديك او دويدند و بجوز در افتادند و مىگرفتند و جمع ميكردند مرد جوز فروش سبقت گرفت و در قلعه رفت و در ببست و به بالاى قلعه بر آمد و علامتى كه ميان او ملك بود اظهار كرد ملك با لشكر خود بجنبيد و بيامد و اين قلعه را بدين حيلت گرفت ، قلعه فك ، اين قلعه به دو فرسخى دليجان است و آن را بحصانت و محكمى صفت كرده‌اند و آن قلعه ايست كه ابو القاسم على بن محمد كحلى در آنجا محاصره كرد و بر بيرى فارس تركى صاحب لشكر سنغانى دران در بست و مدّتى محاصره كرد و بيرى برين قلعه قادر نميشد تا روزى از روزها ابو القاسم سر از سوراخى بيرون كرد تا نفسى

--> [ 1 ] - استر شموس يعنى قاطر چموش ، [ 2 ] - در اصل بياض ،